تبليغاتX
discharges of decaying mind

discharges of decaying mind

ترشحات یک استاژر !!!

آموخته ام

آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست. آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود. آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی. آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد. آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است. آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت. آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم. آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم. آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی. آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است. آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند. آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد. آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند. آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم. آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد. آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان. آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد. آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم. آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم. آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد. آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم. آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد. آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم. آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید. آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد. آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم. نویسنده: اندی رونی ؛ مردی که با کلمات اندک حرفهای بسیاری می زند
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 20:0  توسط وحید طباطبایی  | 

تفاوت های دختر ها و پسر های ایرونی

-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
 
2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
 
4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
 
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
 
6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
 
7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!
 
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و  .........هست.
 
9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و   در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.
 
10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!
 
11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!
 
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.
 
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.
 
14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
 
15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن  ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عملیات قبل از خواب می باشد=عملیات فتح المبین به قول آقای مصطفی تیفوسی)
 
16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!
 
17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.
 
18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!
 
19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!
 
20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
 
21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!
 
22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 23:28  توسط وحید طباطبایی  | 

عشق چیست

۳ ثانیه نگاه ۳ دقیقه خنده ۳ ساعت صفا ۳ روز آشنایی ۳ هفته وفاداری ۳ ماه بیقراری ۳ سال انتظار و ۳۰ سال پشیمانی
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 19:50  توسط وحید طباطبایی  | 

در کوچه سار شب

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 21:44  توسط وحید طباطبایی  | 

7 روش برای اذیت کردن خانوما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 19:34  توسط وحید طباطبایی  | 

درد دل آقایون

اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم باكي قرار داري؟
اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا" سليقه نداري
اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته
اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري
اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه
اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي
اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس
اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه
اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي
ولي هرچي ميگن بذار بگن ماكه كارمون درسته
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 19:32  توسط وحید طباطبایی  | 

اي دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد

دولت اگر غلام تو شد شد نشد نشد


اين دختر زمانه که هر دم به دامني ست

يکدم اگر به کام تو شد شد نشد نشد

اين سکه ي بزرگي و اقبال و سروري

يک روزهم به نام تو شد شد نشد نشد

چون کار روزگار به تقدير يا قضاست

تقدير بر مرام تو شد شد نشد نشد

روز ازل چو قسمت هر چيز کرده اند

عيشي اگر سهام تو شد شد نشد نشد

چون بايد عاقبت بنهي خانه را به غير

آباده کاخ و بام تو شد شد نشد نشد

زان مي که تر کنند دماغي به روز غم

يک قطره گر به جام تو شد شد نشد نشد

دامي به شاهراه مرادي بگستران

اين صيد اگر به دام تو شد شد نشد نشد

يک دم غنيمت است بنوشان و مي بنوش

صبح اميد شام تو شد شد نشد نشد

در درگه ملک چو غلامان بزي حکيم

بر حضرتش مقام تو شد شد نشد نشد.
 

ميرزا علي نقي خان حکيم الممالک متخلص به حکيم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 0:11  توسط وحید طباطبایی  | 

دل

نمی شه به دل یاد داد که نشکنه ولی می شه به اون یاد داد که وقتی شکست لبه تیزش دست کسایی رو که اونو شکستن رو نبره
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 23:26  توسط وحید طباطبایی  | 

مهر ایران زمین

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 17:53  توسط وحید طباطبایی  | 

اينجا ايران است

به نام خدوند جان و خرد

 

اينجا ايران است
سرزمين خشت هاي گِلي و ستون هاي استوار ، سرزمين شقايق هاي هميشه سرخ و سَروهاي هميشه سبز
اينجا ايران است
كشور اهورايي ايران با مردماني چون كوه ها مقاوم ، با دلهايي مهربان ، دستاني گرم و با محبت و گامهايي استوار .

اينجا ايران است
سرزمين طبيعي ِطبيعت ، با تمام دَهِش هايش كه نيك است و به جا و گاه، با تمام پيامدهاي ناگوار و غير طبيعي اش كه بوجود آورده ي انسان

است يا طبيعت، شب و روز ، خواب و بيداري ، عشق و نفرت ، جنگ و صلح ، مهر و كين ، دو روي سكه ي افتاده بر اين سرزمين اند.

اينجا ايران است
مهدِ مهر و گهواره ي تمدن بشري ، بشري كه بشر شد از آن روز كه شهر ساخت ، شهر هاي گِلي ، و نخستين شهرسازيِ تمدن بشري از

اينجافرا گرفته شد و خاك و آب ، گِل شدند و خِشت به خِشت روي هم بالا رفت و ديوار ساخت، سقف ، بادگير ، طاقي و گنبد ساخت ، دَرها از

چوب و كُلون ها از آهن .

اينجا ايران است
آهن كه به چوب مي خورد خبر از ميهمان مي دهد و ايراني ميهمان دوست است و در خانه اش به روي همه باز است . چراغ خانه اش گرما به تو هديه

مي دهد و لبخندش تو را پذيرا مي شود به درون خانه .

اينجا ايران است
سرزمين ايرج و سياوش و سهراب و آرش
سرزمين رستم و گيو و بابك و زرتشت

اينجا ايران است
سرزمين نفت مسجد سليمان و آبادان ، خرماي بم و كرمان
فرش و گلاب كاشان
و ….

اينجا ايران است
مهد خيزش فردوسي و حضور حافظ و خيام

و سماع مولانا و عطار

اينجا ايران است
اينجا بازمانده از جنگ هاي خونين و آتش هاي سرد است ، اينجا ستون هاي تخت جمشيد است كه استواري را به ياد مردمان مي آورد .

اينجا بم است ، شهر خرما و نخل هاي سبز و مردمان گرم ، و اينجا ارگ بم است ، شهر زيباي خشتي ِ جهان ،

و اينجا ديگر هيچ نيست

ديگر بم نيست ، اَرگ نيست ، خِشت نيست ، تنها سنگ است و خاك بر خاك و تنها انسان است بر خاك نشسته و در خاك رفته ماتم گرفته ،

دست به آسمان برده ، گريان و خندان ، چون دو روي سكه .

اينجا ايران است
انسانيت و ياري و رادي و ايمان و نور ، سبز و سفيد و سرخ ، چشم به درِ چوبي دوخته ، و دو دست به كُلون آهني بُرده ، تا دَري گشوده شود

و كسي بيرون آيد از خانه هاي گِلي كوير ، و بامداد با سپيده ، در گشوده مي شود ، اما ديگركسي نيست ، ديواري نيست ، خانه اي نيست

تنها در است و چارچوب پنجره هاي آهنين ، تنها در است و آجرهاي سنگي ، خاك است بر خاك ، انسان است بر خاك ، گريان و نالان ، آواره و

جستجوگردنبال چه مي گردند ؟ دنبال كه مي گردند ؟ اين شبِ سياه با اين مردم استوارِ همچون نخل ، چه كرده است ؟!

مي گويند زمين لرزيده و شكاف برداشته و خانه ها ريخته و اَرگِ بم و خانه هاي بم ديگر نيستند، آن همه تلاش و تمدن از خاك بر خاك شده

و مردمان آفتاب سوخته از گرماي كوير و ايستاده ي نخلستان هاي بم ديگر نيستند . اما زمين ، اين مادرِ مهربان چه ديده كه خشمش گرفته و

كودكانش را بلعيده ، دخترانش را گريان و پسرانش را اشكبار كرده است ؟!

اينجا ايران است
آن روي سكه ي افتاده بر اين سرزمين ، شور است ، شوق است ، شورِ ياري و همكاري ، شورِ عشق و مهر لبخند است

لبخند هم آوايي با وجدانِ خويش ، لبخند سپاسداري از همنوع و بشر درس انسان دوستي مي دهد در اين سرزمين ، آنچنان كه از سرزمين هاي

دور و بيگانه براي ياري مي آيند ، براي همدردي به آنان كه ماندند بر زمين تا بار ديگر زندگي كنند و بسازند آينده ي اين سرزمين را باعشق ، مهر

ايمان و اميد و

دست به دست هم دهند به مهر ميهن خويش را كنند آباد

و ناله ها خاموش مي شود و چراغها روشن ، نور در دلها ريخته مي شود و ندا سر داده مي شود

« اي سبدهاتان پُر خواب ، سيب آوردم ، سيب ، سيبِ سرخِ خورشيد . »

اينجا ايران است
و ايراني ، سبز و سفيد و سرخ است و ايراني ، ايستاده است بر بلنداي غيرت و شجاعت و صبر و نگاهش به آسمانِ اهوراييِ ايران

است .

اينجا ايران است
و روح مردمانش بلند است و عشق مردمانش ـ در هر كجا كه باشند ـ به اين آب و خاك محكم و پايدار است .

اينجا ايران است
سرزمين آنها كه ماندند و آنها كه رفتند، آنها كه ماندند ؛ مي ايستند ، مي جنگند ، مي خندند ، مي گِريَند .

آنها كه رفتند ؛ خاطره گذاشتند و رفتند .

روانشان شاد و خدايشان بيامُرزاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 2:54  توسط وحید طباطبایی  |